🔮 فال حافظ — غزل ۲۴۴

«معاشران! گره از زلف یار باز کنید»

معاشران! گره از زلف یار باز کنیدشبی خوش‌ است بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعندو ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند«که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید»
به جان دوست که غم پرده بر شما ندردگر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
🔮 پیامِ فالت: با دوستانت گره از کارها باز کن. شب‌نشینی‌های خوب و گفت‌وگوهای گرم، حال همه را بهتر می‌کند.

📖 معنیِ این بیت‌ها

شاعر به همنشینان می‌گوید گره از زلف یار باز کنید و قصه‌اش را دراز کنید، چون شب خوشی است. دوستان جمع‌اند و خلوت انس برپاست؛ پس برای این جمع آرزوی در امان ماندن کنید و در را ببندید. ساز و چنگ می‌گویند به پیام اهل دل گوش کنید، و اگر به لطف یار اعتماد کنید، غم به شما نمی‌رسد.

💞 در عشق و دوستی

شب‌نشینی و گفت‌وگوی گرم با دوستان، پیوندها را محکم‌تر می‌کند. جمع‌های صمیمی را غنیمت بدان و در آن‌ها حرف دلت را بزن.

🧭 در کار و تصمیم‌ها

گره کارها گاهی با هم‌فکری جمعی باز می‌شود. دوستان یا همکارانت را دور هم جمع کن و با اعتماد، مشکل را با هم حل کنید.

✨ توصیهٔ امروز

امروز برای یک دورهمی کوچک با دوستانت برنامه بریز.

→ غزلِ قبلی غزلِ بعدی ←
📣 این فال را برای دوستت بفرست
تلگرام واتساپ

همهٔ غزل‌های فال

  1. غزل ۱ الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
  2. غزل ۲ صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
  3. غزل ۳ اگر آن ترک شیرازی به‌ دست‌ آرد دل ما را
  4. غزل ۴ صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
  5. غزل ۵ دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
  6. غزل ۷ صوفی بیا که آینه، صافی‌ست جام را
  7. غزل ۱۰ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
  8. غزل ۱۲ ای فروغ ماه حسن‌، از روی رخشان شما
  9. غزل ۱۹ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
  10. غزل ۲۲ چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
  11. غزل ۲۳ خیال روی تو در هر طریق همره ماست
  12. غزل ۲۵ شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
  13. غزل ۳۳ خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
  14. غزل ۳۴ رواق منظر چشم من آشیانهٔ توست
  15. غزل ۳۷ بیا که قصر امل سخت سست‌بنیادست
  16. غزل ۴۰ المنة لله که در میکده، باز است
  17. غزل ۴۲ حال دل با تو گفتنم، هوس است
  18. غزل ۴۳ صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت یاران خوش است
  19. غزل ۴۶ گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
  20. غزل ۴۹ روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است
  21. غزل ۵۳ منم که گوشهٔ میخانه، خانقاه من است
  22. غزل ۵۶ دل سراپردهٔ محبت اوست
  23. غزل ۵۷ آن سیه‌چرده که شیرینی عالم با اوست
  24. غزل ۵۸ سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
  25. غزل ۶۱ صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
  26. غزل ۶۵ خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
  27. غزل ۶۶ بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌ست
  28. غزل ۷۲ راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست
  29. غزل ۷۴ حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
  30. غزل ۷۶ جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
  31. غزل ۸۰ عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت!
  32. غزل ۸۱ صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
  33. غزل ۸۸ شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
  34. غزل ۸۹ یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
  35. غزل ۹۰ ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
  36. غزل ۹۱ ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
  37. غزل ۱۰۰ دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد
  38. غزل ۱۰۲ دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
  39. غزل ۱۰۳ روز وصل دوستداران یاد باد
  40. غزل ۱۱۰ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
  41. غزل ۱۱۴ همای اوج سعادت به دام ما افتد
  42. غزل ۱۱۵ درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
  43. غزل ۱۱۹ دلی که غیب‌نمای است و جام جم دارد
  44. غزل ۱۲۳ مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
  45. غزل ۱۲۶ جان، بی‌جمال جانان میل جهان ندارد
  46. غزل ۱۳۰ سحر بلبل حکایت با صبا کرد
  47. غزل ۱۳۴ بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
  48. غزل ۱۳۵ چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
  49. غزل ۱۳۸ یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
  50. غزل ۱۴۱ دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
  51. غزل ۱۴۳ سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
  52. غزل ۱۴۶ صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
  53. غزل ۱۵۱ دمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
  54. غزل ۱۵۲ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
  55. غزل ۱۵۶ به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
  56. غزل ۱۶۰ خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
  57. غزل ۱۶۲ خوش آمد گل وز آن خوش‌تر نباشد
  58. غزل ۱۶۴ نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد
  59. غزل ۱۶۶ روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
  60. غزل ۱۶۷ ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
  61. غزل ۱۷۴ مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
  62. غزل ۱۷۶ سحرم دولت بیدار به بالین آمد
  63. غزل ۱۷۷ نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
  64. غزل ۱۷۹ رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  65. غزل ۱۸۰ ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیث قند
  66. غزل ۱۸۳ دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
  67. غزل ۱۸۴ دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
  68. غزل ۱۸۹ طایر دولت اگر باز گذاری بکند
  69. غزل ۱۹۴ سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
  70. غزل ۱۹۶ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  71. غزل ۲۰۴ یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
  72. غزل ۲۰۷ یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
  73. غزل ۲۱۳ گوهر مخزن اسرار همان است که بود
  74. غزل ۲۱۴ دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
  75. غزل ۲۱۷ مسلمانان مرا وقتی دلی بود
  76. غزل ۲۱۹ کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
  77. غزل ۲۲۴ خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
  78. غزل ۲۳۱ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
  79. غزل ۲۳۳ دست از طلب ندارم تا کام من برآید
  80. غزل ۲۳۵ زهی خجسته زمانی که یار بازآید
  81. غزل ۲۳۶ اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
  82. غزل ۲۳۹ رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
  83. غزل ۲۴۰ ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
  84. غزل ۲۴۴ معاشران! گره از زلف یار باز کنید
  85. غزل ۲۴۸ ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
  86. غزل ۲۵۱ شب وصل است و طی شد نامهٔ هجر
  87. غزل ۲۵۵ یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور
  88. غزل ۲۵۶ نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
  89. غزل ۲۵۸ هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
  90. غزل ۲۶۹ دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
  91. غزل ۲۷۰ درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
  92. غزل ۲۷۳ اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
  93. غزل ۲۷۹ خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
  94. غزل ۲۸۳ سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
  95. غزل ۲۸۸ کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
  96. غزل ۲۹۸ مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
  97. غزل ۳۱۷ فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم
  98. غزل ۳۲۷ مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
  99. غزل ۳۴۲ حجاب چهرهٔ جان می‌شود غبار تنم
  100. غزل ۳۵۵ حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
  101. غزل ۳۵۹ خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
  102. غزل ۳۶۶ ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
  103. غزل ۳۶۸ خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
  104. غزل ۳۷۴ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
  105. غزل ۳۷۷ ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
  106. غزل ۳۹۲ دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
  107. غزل ۳۹۸ ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
  108. غزل ۴۰۷ مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
  109. غزل ۴۲۴ از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
  110. غزل ۴۲۹ ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
  111. غزل ۴۳۴ ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
  112. غزل ۴۴۰ سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
  113. غزل ۴۵۲ طفیل هستی عشقند آدمی و پری
  114. غزل ۴۵۵ عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
  115. غزل ۴۵۶ نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی
  116. غزل ۴۷۳ وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
  117. غزل ۴۷۴ هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
  118. غزل ۴۸۷ ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی
  119. غزل ۴۹۳ ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
  120. غزل ۴۹۵ می خواه و گل‌افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟