فال حافظ با تفسیرِ کامل
چشمهایت را ببند، نیتت را در دل بگو — بی آنکه به زبان بیاوری — و بعد دکمه را بزن. یکی از غزلهای حافظ برایت باز میشود، همراه با معنیِ بیتها و تفسیرش در عشق، کار و تصمیمهای امروز.
فال حافظ چیست؟
«فال حافظ» رسمی قدیمی و دوستداشتنی در فرهنگِ ایرانی است: در شبِ یلدا، نوروز یا هر وقت دلت گرفته، دیوانِ حافظِ شیرازی را با نیت باز میکنی و غزلِ همان صفحه را میخوانی. حافظ را «لسانالغیب» مینامند و شعرش آنقدر چندلایه است که هر کس حالِ خودش را در آن پیدا میکند.
اینجا تفسیرها را به زبانِ ساده و امروزی نوشتهایم — بدونِ پیشگوییِ ترسناک، فقط حالوهوای غزل و یک توصیهٔ کوچک برای امروز. فال گرفتن رایگان است و به ثبتنام نیازی ندارد.
همهٔ غزلهای فال
- غزل ۱ الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
- غزل ۲ صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
- غزل ۳ اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
- غزل ۴ صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
- غزل ۵ دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
- غزل ۷ صوفی بیا که آینه، صافیست جام را
- غزل ۱۰ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
- غزل ۱۲ ای فروغ ماه حسن، از روی رخشان شما
- غزل ۱۹ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
- غزل ۲۲ چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
- غزل ۲۳ خیال روی تو در هر طریق همره ماست
- غزل ۲۵ شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
- غزل ۳۳ خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
- غزل ۳۴ رواق منظر چشم من آشیانهٔ توست
- غزل ۳۷ بیا که قصر امل سخت سستبنیادست
- غزل ۴۰ المنة لله که در میکده، باز است
- غزل ۴۲ حال دل با تو گفتنم، هوس است
- غزل ۴۳ صحن بستان ذوقبخش و صحبت یاران خوش است
- غزل ۴۶ گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
- غزل ۴۹ روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است
- غزل ۵۳ منم که گوشهٔ میخانه، خانقاه من است
- غزل ۵۶ دل سراپردهٔ محبت اوست
- غزل ۵۷ آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست
- غزل ۵۸ سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
- غزل ۶۱ صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
- غزل ۶۵ خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
- غزل ۶۶ بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
- غزل ۷۲ راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
- غزل ۷۴ حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
- غزل ۷۶ جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
- غزل ۸۰ عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت!
- غزل ۸۱ صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
- غزل ۸۸ شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
- غزل ۸۹ یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
- غزل ۹۰ ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
- غزل ۹۱ ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
- غزل ۱۰۰ دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
- غزل ۱۰۲ دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
- غزل ۱۰۳ روز وصل دوستداران یاد باد
- غزل ۱۱۰ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
- غزل ۱۱۴ همای اوج سعادت به دام ما افتد
- غزل ۱۱۵ درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
- غزل ۱۱۹ دلی که غیبنمای است و جام جم دارد
- غزل ۱۲۳ مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
- غزل ۱۲۶ جان، بیجمال جانان میل جهان ندارد
- غزل ۱۳۰ سحر بلبل حکایت با صبا کرد
- غزل ۱۳۴ بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
- غزل ۱۳۵ چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
- غزل ۱۳۸ یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
- غزل ۱۴۱ دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
- غزل ۱۴۳ سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
- غزل ۱۴۶ صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
- غزل ۱۵۱ دمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمیارزد
- غزل ۱۵۲ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
- غزل ۱۵۶ به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
- غزل ۱۶۰ خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
- غزل ۱۶۲ خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
- غزل ۱۶۴ نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد
- غزل ۱۶۶ روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
- غزل ۱۶۷ ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
- غزل ۱۷۴ مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
- غزل ۱۷۶ سحرم دولت بیدار به بالین آمد
- غزل ۱۷۷ نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
- غزل ۱۷۹ رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
- غزل ۱۸۰ ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیث قند
- غزل ۱۸۳ دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
- غزل ۱۸۴ دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
- غزل ۱۸۹ طایر دولت اگر باز گذاری بکند
- غزل ۱۹۴ سمنبویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
- غزل ۱۹۶ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
- غزل ۲۰۴ یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
- غزل ۲۰۷ یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
- غزل ۲۱۳ گوهر مخزن اسرار همان است که بود
- غزل ۲۱۴ دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
- غزل ۲۱۷ مسلمانان مرا وقتی دلی بود
- غزل ۲۱۹ کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
- غزل ۲۲۴ خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
- غزل ۲۳۱ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
- غزل ۲۳۳ دست از طلب ندارم تا کام من برآید
- غزل ۲۳۵ زهی خجسته زمانی که یار بازآید
- غزل ۲۳۶ اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
- غزل ۲۳۹ رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
- غزل ۲۴۰ ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
- غزل ۲۴۴ معاشران! گره از زلف یار باز کنید
- غزل ۲۴۸ ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
- غزل ۲۵۱ شب وصل است و طی شد نامهٔ هجر
- غزل ۲۵۵ یوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
- غزل ۲۵۶ نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
- غزل ۲۵۸ هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
- غزل ۲۶۹ دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
- غزل ۲۷۰ درد عشقی کشیدهام که مپرس
- غزل ۲۷۳ اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
- غزل ۲۷۹ خوشا شیراز و وضع بیمثالش
- غزل ۲۸۳ سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
- غزل ۲۸۸ کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
- غزل ۲۹۸ مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
- غزل ۳۱۷ فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم
- غزل ۳۲۷ مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
- غزل ۳۴۲ حجاب چهرهٔ جان میشود غبار تنم
- غزل ۳۵۵ حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
- غزل ۳۵۹ خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
- غزل ۳۶۶ ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
- غزل ۳۶۸ خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
- غزل ۳۷۴ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
- غزل ۳۷۷ ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
- غزل ۳۹۲ دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
- غزل ۳۹۸ ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
- غزل ۴۰۷ مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
- غزل ۴۲۴ از من جدا مشو که توام نور دیدهای
- غزل ۴۲۹ ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
- غزل ۴۳۴ ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
- غزل ۴۴۰ سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
- غزل ۴۵۲ طفیل هستی عشقند آدمی و پری
- غزل ۴۵۵ عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
- غزل ۴۵۶ نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
- غزل ۴۷۳ وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
- غزل ۴۷۴ هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
- غزل ۴۸۷ ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی
- غزل ۴۹۳ ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
- غزل ۴۹۵ می خواه و گلافشان کن، از دهر چه میجویی؟